تبليغاتX
سياه و سپيد

سياه و سپيد

عاشقانه

سروش

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم            در قبلگاهه عشق تو بودي معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودي              يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفسهايم نام تو را خواهم                كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم

روزي كه مي گفتي من با تو مي مانم        روزي كه دانستي من بي تو مي ميرم

روزي كه با عشقت بسته به زنجيرم            بازنده  من  بودم  اين  يوده  تقديرم

خوش باوري بودم پيشه نگاه تو                 هر دم ز چشمانت خواندم كلامي را

عشق تو چون برگي در دست طوفان          بود  دل كندن   و رفتن پيشه تو  آسان  بود

روزي به  من  گفتي  ديگر  نمي مانم                          گفتم  كه  ميميرم  گفتي  كه  مي دانم

باور نمي كردم  هرگز  جدايي را                         آن  آمدن با  عشق اين  بي وفايي را

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

غمنامه

امشب از اون شباست كه من دلم مي خواد داد بزنم توي شهر اين غريبه ها دردمو فرياد بزنم

دلم گرفت از آسمون هم از زمين هم از زمون توزندگي چقدر غمه دلم گرفت از همه

اي روزگار لعنتي تلخه بهت هر چي بگم من به زمين وآسمون دست رفاقت نميدم

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط عليرضا  | 

علی اصحابی

شاخه گلي شكسته تو دست تو اسيرم                          اگه نياي تو پيشم يه وقت ديدي ميميرم

محتاج  يك  نگاتم  تا  جون  دارم  فداتم                                  محتاج يك نگاه و اخم بكوني ميميرم

دست و پامو گم مي كنم وقتي نگام مي كني تو          نفس نفس پر مي كنم وقتي صدام مي كني تو

+ نوشته شده در  بیست و سوم بهمن 1385ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

محسن یگانه

تو دنيا  هر  كس  ستاره اي   داره                         چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره

واسه من تنهايي درده درده هيچ كسونداشتن        هر گل پژمرده اي رو تو كوير سينه كاشتن

ديگه باو ر كر دم یا بايد  تنها  بمونم                      يا تا دمه لحظه مردن از تنهايي بخونم

+ نوشته شده در  بیست و سوم بهمن 1385ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

+ نوشته شده در  بیست و دوم بهمن 1385ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

يگانه

هر وقت بارون ميباره تو رو كنارم ميبينم        حس مي كنم پيش مني هنوزم عاشق ترينم

در به دره غزل فروش منم كه گيتار ميزنم          با نگاه به عكست انگار خدمو دار ميزنم

+ نوشته شده در  هجدهم بهمن 1385ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

شعر  عاشقانه

نيستي كه ببيني،

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است

چگونه عكس تو در برق شيشه ها پيداست

چگونه جاي تو در جان زندگي، سبز است

هنوز پنجره باز است

((انگار))

تو از بلندي ايوان به باغ مي نگري

درخت ها، چمن ها و شمعداني ها

به ان ترنم شيرين

به ان تبسم مهر

به ان نگاه پراز افتاب مي نگرند

تمام گنجشكان، كه در نبودن تو

مرا به باد ملامت گرفته اند

((انگار))

ترا به نام صدا مي كنند

هنوز نقش ترا از فراز گنبد كاج

كنار باغچه ، زير درخت ها، لب حوض

درون اينه پاك اب، مي نگرند!

تو نيستي كه ببيني چگونه مي گردد

نسيم روح تو در باغ بي جوانه من

چه نيمه شب ها كز پاره هاي ابر سپيد

به روي لوح سپهر

ترا چنانكه دلم خواسته است، ساخته ام

چه نيمه شبها وقتي كه ابر بازيگر

هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير

بچشم همزدني،

ميان انهمه صورت ترا شناخته ام

به خواب مي ماند.

تنها به خواب مي ماند!

چراغ، اينه، ديوار، بي تو غمگينند

تو نيستي كه ببيني چگونه با ديوار

به مهرباني يك دوست از تو مي گويم

تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار جواب مي شنوم،

تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو

به روي هرچه در اين خانه است

غبار سربي اندوه بال گسترده است

تو نيستي كه ببيني دل رميده من

بجز تو، ياد همه چيز را رها كرده است

غروب هاي غريب،

در اين رواق نياز،

پرنده، ساكت و غمگين،

ستاره بيمارست،

دو چشم خسته من،

در اين اميد عبث،

دو شمع سوخته جان هميشه بيدار؟

تو نيستي كه ببيني!

فريدون مشيري.

+ نوشته شده در  شانزدهم بهمن 1385ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

عسق

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

+ نوشته شده در  شانزدهم بهمن 1385ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط عليرضا  |