تبليغاتX
سياه و سپيد

سياه و سپيد

عاشقانه

ثمین جون

تقدیم به یگانه عاشقی که در دشت قلبم روییده ، آنکه تابناک تر از یک ستاره در میان تاریکی ها درخشید و زندگی امنی را به من هدیه کرد که نامت را بهترین و قشنگ ترین کلامم و نگاهت را آرام کنندهی امواج خروشان دلم ، صدایت رابهترین نغمه ی زندگی حیاتم ، چشمانت روشنی بخش قلب تاریکم ، گرمی دستانم از گرمی وجودت و وجودت گرمی بخش دل تنهایم.

اولین نگاه را من کردم ...

اولین لبخند را تو زدی ...

اولین سلام را تو کردی ...

اولین دوستت دارم را تو گفتی ...

اولین دروغ را تو گفتی ...

اولین خیانت را تو کردی ...

لحظه ی جدایی اولین قدم را تو برداشتی ...

همه ی این ها گذشت و رفت

ولی به خدا گناه من همان اولین نگاه بود

+ نوشته شده در  بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

عشق

عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عکس يار

عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني از فراقش سوختن

عشق يعني سر به در آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني بنده فرمان شدن عشق يعني تا ابد رسوا شدن

عشق يعني گم شدن در کوي دوست عشق يعني هر چه در دل آرزوست

عشق يعني يک تيمم يک نماز عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني يک تبسم يک نگاه عشق يعني تکيه گاه و جان پناه

عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و در يا شدن

عشق يعني پيش محبوبت بمير عشق يعني از رضايش عمر گير

عشق يعني زندگي را بندگي عشق يعني بندگي آزادگي

+ نوشته شده در  بیست و سوم اسفند 1385ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

فقط به خاطر ثمین

خواستم از پیله ی تنهایی وجودم بگریزم،

قایقی دیدم به طرفش دویدم اما پر از آب بود،

خواستم از پل بگذرم ولی شکسته بود

به هر طرف نگاه کردم ...

نه دستی بود برای گرفتن دستم،

نه قلبی برای محبت کردن،

نه هیچ چیز برای التیام قلب خسته ام نیافتم!!!

تنهایی آخرین راه بود!

خدایا !! ای کاش بی نیاز از دیگران مرا می آفریدی!!!

ای کاش قلبی درون سینه ام نداشتم!!!

ای کاش برای دور شدن من از این خاک تنها راهی بود!!!!

ای کاش!!!!!!!!
+ نوشته شده در  بیست و یکم اسفند 1385ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

شهر هرت

 

شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب !

شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسند !

شهر هرت جايي است که همه بدََن مگر اينکه خلافش ثابت بشه !

شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه:‌ دوباره لاف زدي؟؟

شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند !

شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشين ها راحت تر برانند !

شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند !

شهر هرت جايي است که شوهرها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند !

شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر !

شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت !

شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد !

شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند !

شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف !

شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپ ول تاکسيشونو در بيارن !

شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند !

شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن !

شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري !

شهر هرت جايي است که موسيقی حرام است حرام !

شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا، خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن !!

شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه !

شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه !

شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي !

شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار !

شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي !

شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است !

شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ... !

شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه !

شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن

+ نوشته شده در  هفدهم اسفند 1385ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط عليرضا  | 

الهام

امروز غلامحسین الهام سخنگوی رئیس جمهور که به دلیل توانایی های ذاتی و بی نظیرش، وزیر دادگستری شده است، در مراسم تودیع شرکت کرد. وی که شدیدا احساساتی شده بود، به روابط خودش با رئیس جمهور و عمق احساساتش نسبت به این « معجزه هزاره سوم» اشاره کرد. امروز ما نیز به اندازه الهام دلتنگ هستیم، به همین دلیل سخنان این موجود مورد الهام را که کمابیش شعری زیبا در رثای یک دوست و یک قطب و یک مولا و چند چیز دیگر بود، می خوانید.

من رييس‌جمهور را بسيار دوست دارم
....
و دوست‌داشتن هم گناه نيست
من محمود را دوست دارم و فاطی را
و دلم تنگ مي‌شود
محمود! دلم تنگه، دلم واسه ات خیلی تنگه
و دلتنگي‌ام را نمي‌توانم پنهان كنم
چون ديگر دكتر را كمتر مي‌بينم
و راه دل، از ديگر مسيرها جداست.
مثل مسیر انقلاب که از مسیر آزادی جداست

و ملت ما در راهپيمايي 22 بهمن، يك گام بلند برداشت
قرار بود این گام به قله های اتمی برسد
و قرار بود سمفونی هسته ای خوانده شود
و 22 هزار تن بگویند
انرژی هسته ای ، دویست تومن بسته ای
اما فعلا اکبرآقا سفارش زرشک پلوی هسته ای داده است
و قرار است ولایتی به جای مروارید، از مسکو خاویار بیاورد
من دلم برایش تنگ می شود
فاطمه دلش برایش تنگ می شود
من می گویم: فاطی! دیگر هاله نور را هر روز نمی بینم
و فاطی می گوید: و دیگر معجزه هزاره سوم را هر روز نمی بینی
و ما گریه می کنیم.
من و فاطی، من و قاطی!

دفتر رييس‌جمهور
نه خاستگاه و نه فرودگاه هيچ حزب، دسته و جرياني نبود
سعي كرديم راه دفتر به روي مردم بسته نباشد.
برای این کار هر روز راه را باز می کردیم
با بیل، با کلنگ، با دست، با تفنگ
و مردم می آمدند و یار در سفر بود
كسي نمي‌تواند او را كاناليزه كند.
او اصلا به هیچ صراطی مستقیم نمی شود، کانال را که بی خیال!
من مي‌گويم كسي تصور نكند مي‌تواند گوش دل رييس‌جمهور را مصادره كند
چرا كه مصادره‌شدني نيست.
گوش دل یعنی چه؟
واقعا منظور الهام از گوش دل چیزی بود، یا همینطوری از دهانش پرید؟

كسي نمي‌تواند حوزه‌ي دل و فكر كسي را كه متعلق به ملت است مصادره كند
چرا كه رييس جمهور متعلق به ملت و امانت جهان اسلام است
و هيچ كس نمي‌تواند او را محدود و كاناليزه كند.
او خودش محدود و کانالیزه هست
بیشتر از این؟

از ساحل دور می شویم
من و فاطی، بی هاله نور، بی معجزه هزاره سوم
ما سعي كرديم ساحل دفتر رييس‌جمهور را آرام نگه داريم
امواجي برخورد مي‌كرد
سعي داشتيم با موج‌شكن اين امواج را به آرامش تبديل كنيم.
موج شکن گاهی مثل بیل می خورد توی سر امواج
و آنها باندپیچی می شدند، با عشق
موج‌شكن ما تا اين حد ظرفيت داشت.
اميدوارم آقاي شيخ‌الاسلام بتواند خيلي بهتر به اين وظيفه عمل كند.

امروز می روم و از ساحل محمود آباد دور می شوم
اگرچه از محمود آباد هستم، اما در محدوده ولایت علی آباد هستیم
می روم تا از دور هاله نور را ببینم
مسووليت سنگيني است و من علي‌رغم دلتنگي‌ام
كمي احساس سبكي مي‌كنم.
مگر چه کاری کردم که احساس سبکی می کنم؟
دل من براي رييس‌جمهور مي‌تپد.
ما در دفتر يك امانت داشتيم
چرا كه تصور بر اين است كه در دولت نهم
آرمان‌هاي امام عملياتي مي‌شود.
من و فاطی برای عملیاتی شدن دلمان تنگ می شود

ما سعي داشتيم
وقت رييس‌جمهور را در راستاي مصالح كشور تنظيم كنيم
وقتی که به آفریقا و آمریکای لاتین نرفته بود
و وقتی که در پشتکوه و علی آباد کتول پشت پایش را نمی خاراند
و وقتی که با آن لباس های لری و کردی و ترکمنی اش مثل شان پن ارادان دل ما را نمی برد
اميد دارم اگر قصوري از من سر زده است بر من ببخشند.
وسع ما بيشتر از اين نبوده است.

ای خدا! ای عشق! ای مولا، یا سیدی! یا ولی! یا بزرگوار
یا رزاق! یا قهار! یا فعال! یا قادر!
تو مثل کوهی و من مثل یک تکه ماکارونی خشک
ای قشنگ تر از پریا
ای که دنیا دیگه مثل تو نداره
نداره نمی تونه بیاره
ای همه چیز
کاش من سنگ بودم و تو من را شوت می کردی توی جوب

من تلاش دارم مسير نوكري مردم را در پيش بگيرم
در هرجا كه باشم اين مسير را ادامه خواهم داد.
ما از شما اطاعت مي‌كنيم و تا آخر نيز اطاعت خواهيم كرد.
ای خاک بر سر من
ای افتخار بر تو

در پایان جلسه
دکتر الهام بتدریج کوچک و کوچک و کوچک شد
کاملا ذوب شد و محو
تلاش فاطی و سایر دوستان برای پیدا کردن وی به نتیجه نرسید
و اگر مثل شهرام جزایری پیدایش نشود
قرار است بزودی یک وزیر دادگستری دیگر به مجلس معرفی شود

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1385ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

شهرام جان

مشکل شهرام جزایری حل شد
این آمریکایی ها هم اگر عقل درست و درمانی داشتند، وضع شان مثل ما خوب شده بود. این قدر آدم های کم عقلی هستند که وقتی یکی فرار می کند، فورا برایش جایزه تعیین می کنند تا به دام بیفتد. جمهوری اسلامی هم مثل احمدی نژاد ابتکار به خرج داد و برای شهرام جزایری دام گذاشت. مسوولان دادگاه جزایری حکم او را اعلام کردند. وی باید 14 سال زندان برود و 120 میلیون دلار جریمه بدهد. من که فکر می کنم با این همه وعده های خوب خوب، شهرام جزایری باید دیوانه باشد اگر خودش را تسلیم نکند. شانس بهتر از این؟ اگر عقل داشته باشد، تمام پولش را می دهد، چهارده سال هم می رود زندان، بعدا وقتی آزاد شد می رود خارج و همین کاری را که الآن دارد می کند، 14 سال بعد می کند.

.

احمد باطبی چی شد؟
معلوم نشد ماجرای احمد باطبی مظلوم به کجا رسید؟ ظاهرا عیالش را آزاد کردند. این درخشان، معروف به « شریعتمداری تحت ویندوز» یک چیزهایی در مورد این بچه مظلوم نوشته بود. به نظرم باید یک توجهات جدیدی به حسین بکنم

+ نوشته شده در  دهم اسفند 1385ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

نبوی ابراهیم

در همین راستا، پیشنهاد می شود، گروه سمفونی هسته ای ایران، که قرار بود روز بیست و دوم بهمن سمفونی هسته ای را بخوانند، جمع شده و سرود « قطار محمود هسته ای» را به یاد « ماشین مشتی ممدلی» مرحوم بدیع زاده بخوانند.

قطار محمود هسته ای
با ترمز شکسته ای

این ترنی که من می گم
یک ترن سواری یه
رفتن توی این ترن
باعث شرمساریه
دنده و ترمز نداره
همیشه مثل گاریه
رفته نطنز و اصفهان
ملت زار و خسته ای
قطار محمود هسته ای
با ترمز شکسته ای

قطار محمود هسته ای
نیروگاهش ضرر داره
شوفر اون خل و چله
همیشه دردسر داره
انرژی رو هدر می ده
بمب های اون خطر داره
سود که هیچی نداره
زحمت بی ثمر داره
سوار این ترن شده
ملت زار و خسته ای
قطار محمود هسته ای
با ترمز شکسته ای

مسافر از بوی جوراب
تا می شینه کسل می شه
از ایرونی بودن خود
ناراحت و خجل می شه
یه روز یکی رو می گیرن
یه سال دیگه ول می شه
گوجه فرنگی می فروشه
هزار تومن یه بسته ای
قطار محمود هسته ای
با ترمز شکسته ای

قطار محمود هسته ای
یه هفته می ره کاراکاس
یه روز می ره سوی پکن
یه روز می ره به هندوراس
یه شوفرش مسکو می ره
منوچ، مچل، علی، پلاس
از این طرف به اون طرف
ملت زار و خسته ای
قطار محمود هسته ای
با ترمز شکسته ای

این ترنی که از نطنز
اومده سوی اصفهان
همه اش سروصدای اون
پیچیده توی این جهان
شوفره بس که ناشیه
آ ی الامان آی الامان
مسافرین رو می کشه
یکی یکی و دسته ای
قطار محمود هسته ای
با ترمز شکسته ای

شوفره دائما پی
مسافرت به اردبیل
یا افتتاح فاضلاب
تو شاهرضا و سلسبیل
یا می کنه حواله ای
با دست خود یا دسته بیل
به سوی دشمنان خود
یا هرکسی از این قبیل
توخطری که ایستادی
یا که اگر نشسته ای
قطار محمود هسته ای
با ترمز شکسته ای

+ نوشته شده در  نهم اسفند 1385ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

ثمین

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوری عشق تو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن

همه ی آرزوها با نیامدن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم دارم تو سینه

که چشم من تو رو ببینه

واسه اومدنت تن به دل صحرا می دم

آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم

توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی

به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمی دم

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

که چشم من تو رو ببینه

+ نوشته شده در  دوم اسفند 1385ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط عليرضا  |