تبليغاتX
سياه و سپيد

سياه و سپيد

عاشقانه

گریه

گریه کردم ‚ گریه کردم اما دردم نگفتم
تکیه دادم به غرورم ‚ تا دیگه از پا نیفتم
چه ترانه بی اثر بود ‚ مثل مش زدن به دیوار
اولین فصل شکستن ‚ آخرین خدانگهدار
دس تکون دادن آخر توی اون کوچه ی خلوت
بغض بی وقفه ی آواز ‚ واژه های بی مروت
بوته ی یاس دیگه اون
عطری که دوس داشتی نداد
کوچه ی آشتی کنونم
دلا رو آشتی نداد
من به قله می رسیدم ‚ اگه همترانه بودی
صد تا سد رو می شکستم ‚ اگه تو بهانه بودی
با تو پیسوز ترانه یه چراغ شعله ور بود
لحظه ها چه عاشقانه ‚ قاصدک چه خوش خبر بود
کوچه ها بدون بن بست آسمون پر از ستاره
شبا بی هراس خنجر ‚ واژه ها شعر دوباره
بوته ی یاس دیگه اون
عطری که دوس داشتی نداد
کوچه ی آشتی کنونم
دلا رو آشتی نداد .................................
+ نوشته شده در  بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

زندگی در گذر است

 

سلام

 

اپ اين دفعه شامل چند قسمته....

 

قسمت اول : 2 حديث از امام علي (ع)

 

* به خشم در اوردن و شرمنده ساختن دوست .مقدمه جدايي از اوست.

 

*قيمت و ارزش هر كس به اندازه ي كاري است كه بخوبي ميتواند

  

انجام دهد.

 

 

قسمت دوم : تكه هايي از زندگي در سخن بزرگان

 

* اگر ما تمام جهان را در پي شادكامي و موفقيت درنورديم جز در

  

درون خودمان نخواهيم توانست  ان را بيابيم. """امرسون"""

 

 

*فرصت همه روزه در خانه شما و ديگران را مي كوبد و بعد در  

 

گوشه اي به انتظار مي ايستد تا به سراغش بيايند و تنها انكه به  

 

سراغش مي آيدبرنده است.  """آلبرت هايور"""

 

 

* خوشبختي عطري است كه شما نمي توانيد بدون اينكه چند قطره 

 

اي به ديگران بپاشيد به خودتان بزنيد. """لوئيس مان"""

 

 

 

قسمت سوم هم يه متن در مورده زندگيه....

 

 

زندگي در گذر است   

                                   همچو رودي آرام  و روان                

 

لحظه ها و ثانيه ها در پي هم مي گذرند

 

و به تو ميگويند: برخيز و ببين طراوت عمرت را!!

 

كه مبادا خستگي . بشكند بال و پر كبوتر تازه پرت را

 

زندگي زيباست

 

و تو ميتواني          

                           زيبايي اين رود روان را

 

با تمام وجودت احساس كني

 

زندگي رويايي است رنگارنگ

                                                 

   كه با صداي نوازشگر خود ميگويد :

            

آسمانت آبي

                         لحظه هايت سبز

                                     

                                            و دلت روشن  باد...

 

 

 

پ ن 1: منم اميدوارم زندگيتون پر عطر عشق و اميد و شادابي باشه.

 

پ ن 2 : اول خواستم هر كدوم از قسمت ها رو در يه پست جداگانه

 

بذارم.اما بعد پشيمون شدم...

 

پ ن 3: اميدوارم اين طوري هم زياد بد نشده باشه.

 

پ ن 4: دوست دارم نظرتونو در مورد جمله "لوئيس مان " بدونم.

 

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم مرداد 1386ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط عليرضا  | 

تو هم پر

فکر می کردم تو رو دیدن

یه تولد

یه طلوعه تو غروب آشنایی

ندونستم که رسیدن یه بهونست

یه بهونه واسه لحظه ی جدایی

جدایی

بی تو غریب غربتم

آماده ی شکستنم

با من بمون

بمون

بمون

با من که عاشقت منم

منم

ندونستم نرسیده تو شروع قصه می ری

آرزوی زندگی رو میری و ازم می گیری

ندونستم که رسیدن

یه بهونست واسه رفتن

واسه پر پر شدن تو

واسه ویرون شدن من

بی تو غریب غربتم

آماده ی شکستنم

با من بمون

بمون

بمون

با من که عاشقت منم...

+ نوشته شده در  شانزدهم مرداد 1386ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

تنهایی مطلق

سخت در اضطرابم

آیا زمان آن رسیده است که بر آرزوهای قهوه ای خویش خاکستر غم بپاشم؟

از تنهایی مطلق به تنگ آمدم و شکوه ها سر دادم

خداوند بر خاکستر شوریده ی دلم

آتش نهاد

و من به جنگ تنهایی خویشتن رفتم

با کوله باری از هیچ سرشار!

انگشت جهان به دهان تعجب وا ماند

آنان مرا سخت فقیر پنداشتند

و آرزوهایم را به سخره گرفتند

شب دامان مهر بانش را به رویم گشود

آیا به دامان غمگین شب پناه برم؟

+ نوشته شده در  سیزدهم مرداد 1386ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط عليرضا  | 

گوته

گوته:اگر ثروتمند نیستی مهم نیست بسیاری از مردم ثروتمند نیستند.

 

اگر سالم نیستی هستند کسانی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند.

 

اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد.

 

اگر جوان نیستی همه با چهره ی پیری مواجه می شوند.

 

اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد.

 

اگر قدرت سیاسی و مقام نداری مشاغل مهم متغلق به معدودی انسانهاست.

 

اما اگر «عزت نفس نداری» برو بمیر که هیچ نداری.

+ نوشته شده در  نهم مرداد 1386ساعت 8:16 قبل از ظهر  توسط عليرضا  | 

شکستن در خود

يادت هست مي گفتي : اگر تركم كني روزي ، تمام عمر خاموشم ؟

به يادت هست مي گفتي : نرو هرگز كه من بي تو فراموشم؟

به يادت هست مي گفتي : كه هر لحظه ، شبها ، صدايت هست در گوشم ؟

كنون آن روزها رفته

، تو هم رفتي ،

اينك من شدم تنها ،

اسير دردها ،

غمها تمام روزها ،

شبها ،

ماهها ...

شكسته در گلو بغضم ،

به يادت اشك مي ريزم

به یادت ای وجودو هستی من

به یادت میمیرم

به یادت ای امید من

اکنون دور از آشیان میمیرم..................................
+ نوشته شده در  سوم مرداد 1386ساعت 6:49 قبل از ظهر  توسط عليرضا  |