نمی تونم من...........
اون كه يه وقتي تنها كسم بود تنها پناه دله بي كسم بود
تنهام گذاشت و رفت از كنارم از درده دوريش من بيقرارم
خيال مي كردم پيشم ميمونه ترانه ي عشق واسم مي خونه
خيال مي كردم يه هم زبونه نمي دونستم نا مهربونه
با اين كه رفته اما هنوزم از داغه عشقش دارم مي سوزم
فكر و خيالش همش باهامه هر جا كه ميرم جلو چشامه
دلم ميخواد تا دووم بيارم رو درده دوريش مرهم بذارم
اما نميشه راهي ندارم نمي تونم من طاقت بيارم
پاييز هم تموم شد.من عاشق فصله پاييزم ولي حيف خيلي زود
امسال پاييز تموم شد. ولي شب يلداي قشنگي بود.
+ نوشته شده در یکم دی 1386ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط عليرضا
|
